omadam badeli shekaste tar az ghab
!!!!nemidonam chi bagm
baram doa konid ! az in az in zendegi khaste shodam khaste
faghat yeki ro daram
khodaa fahat tro daram..... komakam kon
![]()
![]()
![]()

nemidonam chem shode az alamo adam halam beham mikhore
be hishki etemad nadaram
eshgham behem gofte azat badam miyad akhe chi behesh begam
mige eshghet alakiye
nemidonam nemidonam
khodaya khodet komakam kon
mikham bazam bahash bemonam akhe dosesh daram divonasham barash mimiram
khodaya dosesh daram
be ki begam?!
![]()
![]()
![]()
نمی دونم چرا تو ذهن من همه چی برعکس
در باره ی بعضی ها چه فکرایی میکردم چی شدن
خودشون میگن به خاطر خطا های هست که خودت مرتکب شدی
هر چی براشون توضیح میدم!
هیچی........
یولن
نمی دونم چرا !......
گریم گرفته
نمی خوام مثل آسمون جلوی همه گریه کنم
پس چاره ای جز سکوت نیست
س ک و ت
مثل همیشه![]()
امام زمان امسال با امدنت همرو خوشحال کن
کاش بهمون میگفتی که قراره کی بیای
تا خودمونو برای امدنت آماده میکرد
خیلی از آدمای که مشتاق امدنت بودن
ولی العان زیر خروار ها خاک خوابیدن
بچه ها هر سال موقع تولدت که میشه تو محله هاشون مسابقه ی برپا می کنن تا کوچه هاشونو
قشنگ تر از سالای پیش درست کنن
اونا فقط به امید این که تو اول پیش اونها بری از چند ماه قبل پولاشونو جمع میکنن
پارسال هم مثل سالهای پیش همه جلوی در خونشونو آب و جارو کرده بودن ولی بازم تو نیومدی!
من که میدونم میخواهی آدمارو امتحان کنی تا بهترینشونو برای راهی ساختن با خودت انتخاب کنی
ولی همه انسان ها ته دلشون یه خورده لطف مهربونی دارن
این توری هم نیست که در برابر این همه ظلم مثل سیب زمینی بی تفاوت باشن
پس قول بده پیش خدا پا درمیونی کنی تا هممونو ببخشه
و قول بده که امسال با امدنت روی مارو سفید کنی![]()
برای ظهور آقا امام زمان صلوات![]()

اگه تونستی بگی کیه!؟![]()
![]()

ایکبری عکس میگیرد![]()
![]()
![]()
![]()

فکر کنید از این خوششون مییاد![]()
![]()
![]()

این برای فریال جونم![]()

این برای رویای گلم![]()

اینم برای بابا مائده![]()

من دوست داشتم پسر بودم تا دختر! به قول مامانم اگه تو پسر بودی باباتو بی چاره می کردی!
اگه پسر بودم موهامو ازته میزدم بعد رو سرم خالکوبی میکردم
از این لباس گشادا که رپرا میپوشن می پوشیدموشلوار بگی ![]()
تازه دو سال که سهله ده سال میرفتم سربازی![]()
وای خدایا چه زندگیی!!!![]()

تووبلاگای این و اون که میری یا از یکی شکست خردن یا تازه عاشق شدن
ولی این وب من این توری نیست گوله ظاهرشو نخور !!
نمی گم تاحالا عاشق نشدم
ولی از کسی نارو یا بیمرفتی ندیم
تو زندگی من هیچ هیجانی وجود نداره
تنها کاری که تو زندگیم وقتی انجامش میدم خیلی حال می کنم اینه که دوستای مدرسمو اذیت کنم نه که بگیرم بزنمشون! سرکارشون میزارم![]()
تو مدرسه لقبم آقا شیرس بخاطر موهام !![]()
من همه ی درد دل های همرو گوش میدم ولی درد دلی ندارم که به کسی بگم تا دلم خالی بشه خوب من دوست داشتم مثل بقیه گریه کنم این که جلوی بچه ها به خاطر از کلاس بیرون شدن گریه کردم یه معجزه بود
فکر نکنید ساده بودن خوبه ! خیلی خیلی بده ! ![]()
اینکه چرا مثل بقیه عاشق رمان خوندن نیستم یا آرزوی یه دوست پسر خوبو خوشیپ ندارم عجیبه!!!
من اصلا دوست نداشتم اینطوری بودم![]()
اسمم ساسان است
وضع مالیم بد نیست
تکه زمینی دارم. خرده ارثی. سرسوزن کاری
خانه ای دارم بهتر از کاخ سفید
خیشاوندانی بیشتر از قوم مغول
و ویلایی که در این نزدیکیست
بالای این شهر بزرگ. پای آن برج بلند
توی این ماشین لوکس. در خیابان ها
من یک الافم
مهریه ات یک گل سرخ
حرفم باد هوا.میگیرمت به زور
اسم بابام سجاد است
من تورا با پول بابام میگیرم
در خانه ی ما جریان دارد دوا جریان دارد عشق
عشق از پشت نگاهت پیداست
همه ذرات وجودم مجذوبت شده
من درسم را وقتی می خوانم
وقتی می خوانم که پول های پدر را بر بباد داده باشم
من همه چی را پی خوشیم میدانم
پی الافیم
قایق موتوریم بر لب آب است
عکست زیر کتابم پیداست
اخلاقم مثل قدیم
چشمانم به روشنی دریا است
اهل تهرانم
گاه گاهی شاه کاری میسازم با رنگ و گواش میندازم به شما
تا دوستم درآن زندان است
من هم همکنون تنهایم
به به چه مادری چه پدری.... من که خود می دانم
برادرت بیکار است
خوب می دانم جیب بابات بی پول است
ولی من عوضش پولدارم ![]()
![]()
![]()
خودم نوشتم![]()
![]()
فرق بین این جزیره ها نوع آدم های بود که روی اون زندگی میکردن
اولین جزیره آدم های داشت که هر کدومشون بچه های مریضی داشتن که خیلی زود از بین میرفتن هر کدوم از اون ها برای اینکه بچه ی خودشون وهمنوعشون رو از این گرفتاری نجات بدن شب وروز سعی میکردن که برای این بیماری ها علاجی پیدا کنن تا نسلشون ادامه پیدا کنه
جزیرهی بعدی آدمای داشت که هیچ مریضی نداشتتن وهر کدوم
اونا بسیار عمر میکردن ولی برای مال و منال جمع کردن حتی به بچهی خودشون هم رحم نمی کردن
آخرین جزیره هم آدم مریض داشت هم آدم سالم .
اونای که هیچ غمی نداشتن برای انکه بقیه هم غمی نداشته باشن کمکشون می کردن
جزیره ی آخر داروی تمام بیماری هارو پیدا کرد
وبرای انکه جزیره ی اولی هم از این بحران خلاص بشه سعی کرد
برای اونهاهم درو بفرسته
ولی جزیرهی دوم نذاشت چون بین این دو جزیره بود
تمام افراد جزیرهی اول نابود شدند وادم های جزیرهی دوم برای غارت بقییه زندگی اونها بهاونجا رفتن
همه ی اون ها بر خلاف انتظارشون مریضی اون آدمارو گرفتن
وتک تکشون نابود شدن
و آدم های سالمی ماندن با تمام دانستنی هایی که باید درباره ی خودشون و اطرافشون بدونن .

بالاخره ساختن سفینش بعد از دو ماه تموم شد
یه چیری تو مایه های در قابلمه بود
از منم خواست که همراهش برم !
منم بدونه چون و چرا قبول کردم
دیگه وقت رفتن بود
با شمارش معکوس خودش پرت شدیم تو فضا
هر چقدر که نزدیک تر می شدیم دورو ورمون
روشن تر میشد
یک دفعه به یک سیاره برخوردیم
نمی دونم چی شد که بهم گفت
بدو بپر بیرون!!
و منو پرت کرد بیرون
انجا خیلی خیلی عجیب بود
دو تا کره ی کوچیک که به هم وصل بودن
با خا کی نرم نرم
تا انجائ که چشم کار می کرد درخت بود
بعد از اینکه خستگیمونو گرفتیم
به طرف دهکدهی کوچکی که با اونجا چند متری فاصله داشت راه افتادیم
موجودات اون سیاره خیلی عجیب بودن
قد انها خیلی کوتا تر از ما بود
همشون در حال شعر خوندن بودن
وقتی مارو دیدن صداشونو بلند کردن
صداشون خیلی قشنگ بود
بعضی هاشون دست می زدن
و بعضی با هم می رقصیدن و آهنگ میزدن
واقعا خیلی شاد بودن
بالاخره جشن شون تموم شد
کره اونا هیچ پادشاه یا ملکه ای نداشت
از یکی شون پرسیدم: چرا شما همش در حال شعر خوندنید؟
گفت: ما دوتا کره ی به هم چسبیده ایم
اسم کره ای که ما روش زندگی میکنیم شادیه
و ما مجبوریم که همیشه شادی کنیم
اما اسم کره همسایه غمه و اونا مجبورن همیشه ناراحت باشن
من به شما توصیه میکنم هیچ وقت هیچ وقت به اونجا سفر نکنید
ما هم تصمیم گرفتیم سفینه رو همین جا تعمیر کنیم و به راهمون ادامه بدیم
بعد ار چند هفته دوباره از یه کره خاکی دیگ هم پریدیم
این بار قرار بود به جای این که سقوط کنیم فرود بیایم
سر راهمون به یه کره رسیدیم که نصفی از اون آب بود و بقیه خاک
آب و خاک تو این کره همیشه در حال جدال بودن
بعضی وقت ها خاک آب رو خشک میکرد
و بعضی وقت ها هم یه سیل خاکو از بین میبرد.
ترجیح دادیم اونجا نریم
سیاره بعدی خیلی بزرگ بود
روی اون سیاره یک دختر و یک پسر جوان بودند
اون ها از سیاره دیگه ای به اون جا اومده بودن
ولی وقتی رسیده بودن دیگه همدیگر رو پیدا نکرده بودن
روز ها و شب ها به دنبال هم میگشتند
وقتی که از یکی از انها پرسیدیم
متوجه شدیم هر دو یک دیگر را میدیدن
ولی دیگه هم دیگرو نمی شناختن!
از اونجا هم رفتیو رفتیم
تا به بهترین سیاره رسیدسم
اونجا سیاره ی خوده خودمون بود
سیاره ی خوشکل خودمون
سیاره ای که همه توی دلشون یه عشق دیرینه دارن
همشون اون یکی رو از یادنمی برن حتی اگر بهشون خیانت کنه
آدمای که بخاطر عشقشون هر کاری می کنن
وحتی از زندگیشون میگذرن
ولی من اعتقاد دارم که عشق های واقعی هیچ وقت به هم نمیرسن!!!


بابایی من هنوز اونقدرا بزرگ نشدم که خودم برم مدرسه
بابا بیا باهم بریم پارک بعد وقتی سوار سرسره شدم منو بگیر تا نیفتم
بابا جون اگه انگشتم لای در موند بوسش کن تا خوب شه
اگه برات نقاشی کشیدم بهم بیست کله کنده بده
بابا بازم برام داستانه آقا موش رو بگو تا زود خوابم ببره
بابا جونم خیلی خیلی دوست دارم ![]()
بابای روزت مبارک![]()
روم نمیشد بهش بگم که رفتنیم
آخه بهش قول داده بودم که تا آخرش باهاش بمونم
دو سال بود که باهاش دوست شده بودم
فکر نمیکردم که اینجوری باید ازش خداحافظی کنم
هم من اونو دوست داشتم هم اون منو
ولی آخرش که چی باید بهش می گفتم که نهایتا یه ماه دیگه باهمیم
بالاخره بهش گفتم !
بهش زنگ زدم یکم من من کردم
خودش هم فهمیده بود اتفاقی افتاده!
سعی میکرد جلومو بگیره تا بهش نگم
ظاهرا بو برده بود که قراره دیگه با هم نمونیم
تا موقعی که بهم گفت : بسه نمیخواد چیزی بگی!
منم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم سرش داد زدم که:
پس کی بگم !؟ دیگه وقتی برام مونده!؟
اینو که بهش گفتم دیگه هیچی نگفت!
من همه چی رو براش تعریف کردم
بدون اینکه چیزی بگه تلفن رو قطع کرد!!
یک هفته گذشت ....
هیچ خبری ازش نداشتم
تا موقعی که راهی بیمارستان شدم
قرار بود عملم کنن
بالاخره خوب شدم دو هفته تو بیمارستان بودم
بهش زنگ زدم
برنداشت..........
بازم زنگ زدم .. یکی برداشت ! بهم گفت اشتباه گرفتم!
من دیگه باهاش حرف نزدم ...........................دیگه باهاش حرف نزدم!
زمستون بود مثل همیشه هوا سرد سرد
همه جارو برف سفید کرده بود
داشتم توی پارک قدم میزدم یکدفعه چشمم به آرمان افتاد
آرمان دوست صمیمی امیر حسین بود
رفتم پیشش و گفتم : امیر حسین کجاس!؟
گفت: اون روزی که تو به امیر حسین گفتی قراره .... دیگه ندیدمش
به خونشون هم که زنگ زدم مادرش گوشی رو برداشت و گفت
امیر حسین مرد... مرد...
بعد قطع کرد
این حرفو که شنیدم بدونه خداحافظی گذاشتم و رفتم...
نمی دونستم دارم چیکار میکنم !!
وقتی به خودم امدم فقط صدای گرفته ی مادر امیر حسین رو شنیدم که می گفت: الو الو..!؟
گفتم با سمیرا کار دارم !( سمیرا خواهر امیر حسین بود)
سمیرا گوشی روبرداشت .
بهم همه چی رو گفت...... همه چی....!
گفت امیر حسین می خواست زود تر از تو بره تا اون جا منتظرت باشه.
تا اون جا تنها نباشی!
رمانیشتین
جووووووووووورج!!!![]()
![]()
![]()
عدم خشونت یعنی به کسانی که از ما متنفرند عشق بورزیم
من خودمیدانم که پیروی ازاین قانون بزرگ عشق تا چه اندازه
دشواراست امامگرانجام همه کارهای بزرگ وباارزش دشوار نیست
عشق به کسانی که ازمامتنفرند دشوارترین کارهاست
گاندی![]()
زندگی یک واحد تجزیه ناپذیر است
تمامی فعالیتهایم به یکدیگر وابسته اند
وهمه آنها ازعشق پایان ناپذیرمن به بشریت
سرچشمه می گیرد.
گاندی![]()
شاخه نیلوفر به این درخت و آن درخت می پیچد
ولی درخت تناور به ریشه های خود متکی است
از این رو نه از باد می لرزد
و نه از سیل ریشه کن می شود
ریشه تو همان استعدادها و توانمندی های روحی
و فکری توست
به شرط آن که آن ها را بشناسی
به رسمیت بشناسی
به کار گیری
از پای ننشینی
و مایوس نشوی... ![]()
رویای باغ ها را در میان صحرای شن
از خواب بر می خیزم٬ با رویاهایی پوچ
رویای عشق می بینم٬ و زمان از دستانم می گریزد
رویای آتش می بینم
در رویایم دو قلب در هم می پیچند و هرگز نمی میرند
و در کنار آتش
سایه ها هوس انسانی را نقاشی می کنند
ا گل سرخ شیرین صحر
که سایه اش رازی نهان در خود دارد
این گل صحرا
شیرینیِ هیچ عطری این چنین آزارت نمی دهد
و حالا او باز گشته است
و چنین است که او منطق رویاهایم را ویران می کند
این آتش می سوزاند
در می یابم که به هیچ چیز شبیه نیست
رویای باران می بینم
چشم به آسمانِ بالای سرم می دوزم
چشمانم را می بندم
این عطر کمیاب شیرینی مست کننده ی عشق است
ا گل سرخ شیرین صحر
این خاطره ی قلب ها و روح های پنهان است
این گل صحرایی
این عطر کمیاب شیرینیِ مست کننده ی عشق است![]()
![]()
اینم به افتخاره یکی! البته فراموش شده بایدم بشه!!! ![]()
![]()
به هر کودکی باید کمک کرد تا خشم ونفرت خوش را به عشق تبدیل کند.![]()
عشق نگاهی می بخشد که با آن می توان خدا را دید.![]()
معجزی عشق این است که هر چه بیشتر ببخشی اش افزون تر می شود.![]()
چرا اون کسی که میگه عاشقه میذاره میره؟
چرا معشوق بیچاره توی تنهایی می میره ؟
چرا شمدونی تو گلدون سر به زیرو گوشه گیره ؟
چرا تنها داره جون میده…ولی نمی میره ؟ ![]()
خب شاید مطالبی که تواین وبلاگه اصلا به عنوانش ربطی نداشته باشه
ولی اگر دوست داری و بیکاری می تونی یه نگاه بشون بندازی .
البته نظرم بدی خوب میشه![]()


